قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5101
تاريخ الفي ( فارسى )
حلب روان شد . و آقباى به قانىبانى و همراهان رسيده جنگ كرد و شكست يافت و گريخته نزد سلطان آمد و او انديشناك شد و عزيمت مراجعت به شام نمود . و جمعى از امراى مصر او را مانع شده گفتند كه « مخالفان به مجرد شنيدن توجه سلطان فرار خواهند نمود . » و خواهى نخواهى سلطان را سوار كرده متوجه قانىباى شدند . قانىباى و همراهان طاقت جنگ سلطان نياورده فرار نمودند . و سلطان ايشان را تعاقب كرد . اينال ، نايب حلب گرفتار شد و قانىباى پنهان شد و ديگر امرا به طرف ولايت تركمان و قرايوسف رفتند و سلطان به حلب آمده بعد از دو سه روز قانىباى را به دست آورد و در مجلس از او پرسيد كه « از امراى مصر كدام يك به تو اتفاق كرده بودند ؟ » و قانىباى به اميد آنكه شايد خلاص شود ، شروع در تهمت و نام بردن بعضى از امرا نمود . و امّا اينال ، نايب حلب كه با او رفيق بود ، به سلطان گفت كه « دروغ مىگويد . من نيز با او همراه بودم و از من محرمترى با او نبود . در اين مدت نام اين مردم بر زبان او نگذشته بود . » و روى به قانىباى آورده گفت كه « از ترس جان خود - كه خلاصى آن ناممكن است - نامردانه تهمت بر جمعى كردن چه فايده دارد ؟ » به سلطان گفت كه « بىتكلف ما با تو ياغى شده ارادهء قتل تو را داشتيم . اكنون كه ظفر تو را است ، هرچه دلت مىخواهد بكن كه ديگر زندگانى به كار نمىآيد . » و سلطان حكم به قتل ايشان كرده سرهاى ايشان را به مصر فرستاد . و سلطان به حمات آمده چند وقت توقف كرد و حكومت حلب به آقباى داده به شام آمده از آنجا متوجه مصر شد و در اواخر ذيحجّه به قاهره درآمد . و احوال حكام هندوستان در اين سال اين است كه خضر خان ، حاكم دهلى مبارك خان « 1 » ، پسر خود را حكومت فيروزپور و سهرندو « 2 » و آن نواحى داده ( ملك سدهو نادره ) « 3 » را نايب ساخت . و احمد شاه ، حاكم گجرات به قصد بتخانهء سيدهنور سوار شده و آن بتخانه را كه ميان طلا و نقره و زر بود ويران كرده طلا و نقرهء بسيار به دست آورد و به گجرات مراجعت كرد .
--> ( 1 ) . منتخب التواريخ : ملك مبارك . ( 2 ) . نسخ : شهرندوان . تصحيح از منتخب التواريخ . ( 3 ) . نسخ : ( ملكشاه و نادره ) . تصحيح از منتخب التواريخ .